سکوت نامه قادری نمک نداشت و لهذا گندید! قادری همسر نداشت عاجزی اهل تأهل ز تغیُّر کوچید! روزی جملگی هم عاجزان هم قادران جمع شدند... تا توافق نامه ای امضا کنند قادران در بحث «حق» دچار سرگیجه شدند
بله دوستان از اینجا بود که جنگی بزرگ ولی بی خون و زخم آغاز شد... صدایت همچون نوای نی برای مطرب مرا به یاد ساساتم انداخت... و با اولین نگاهی که رسید واشرسر سیلندر انداختم بوی زلفت چنانم کرد... که گویی غرق در روغن موتورم و شنا می کنم... از وقتی که پدال گاز بی معرفتی را گرفته ای به روغن سوزی افتاده ام من بی حضور تو پنچرم برگرد که تعمیرگاه ها را آباد کرده ام
a Man in the night shared his brightness between orphaned children...and never saw his was Ali 23 / 10 / 1391برچسب:english poem,shia poem,imam ali poem,شعر انگلیسی,شعر درباره امام علی, :: 11:53
آشنا روزگار برایم شانه بالا می اندازد با هر وزش می سوزد پوست دست مهربان درختان باغچه ام، و درختان برایم می رقصند و من سبک می شوم مثل آب ،مثل عطر... از کوزه ی من ترنم می تراود و ترمیم می شود تمام زخم های دستان درختانم... چشمانت مرا به چالش می کشند، اخمانت قلبم را «وتو» می کنند، برای رایزنی آمده ام آمده ام در نشستت بنشینم... دیپلمات خوبی بودی اگر قلبت بیشتر دموکرات بود... سحر گاهان خاکستر سیگار چکید سوراخ شد قالی و خروس ندای صبح سر داد تا برخیزد دخترکی که آسم داشت. چراغهای خوش رنگ سبز زرد قرمز چشمک زدنشان را دوست دارم اما حیف که کوچه ی دل من از هردو سمت بن بست است. من از پشت بام از بلندای ذهنم از کبریای جانانه ی سکوتم به پایین تف می کنم باشد که بیابم ارتفاع خویش از خاک تن... روزها هفته های من کم شده اند نمی دانم چرا هفته ها زود تر تمام میشوند اندکی می گردم آری جمعه هایم را گم کرده ام. به سادگی می توان خوب بود وبا سادگی خوبتر... به زیبایی سیب باش به معطری انار وبه کنجکاوی کفشدوزک دیدی؟ خدا بهشت را ارزان می فروشد... آخرین مطالب نويسندگان پيوندها ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
![]()
|
|||||||||||||||||
![]() |