سکوت نامه امشب زنی تا صبح بیدار است و امشب مردی خفته امروز آسمان روستای خاکستری مرد را رازها گفته و فریاد آمد از زیر خاک: «چه سخت است» کنج اتاق زن بر ماسه های ساحل چمید فرش رنگ باخت که: «روزگار بد بخت است» چه سر به زیر بود مادیان پدر بزرگ و چه ترسناک بود تف سر بالا به سوی نور امشب زن ها می خوابند توی روستا سگها سمفونی شان را تقدیم کردند به زیبا شدن گل سر دختر بچه ای کور و رود آرام گرفت امشب مردها پای کوبند... نظرات شما عزیزان:
آخرین مطالب نويسندگان پيوندها ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
![]()
|
|||||||||||||||||
![]() |